پارت یازده :

ساعتی بعد، اوضاع به‌ظاهر آرام و عمارت در سکوت بود اما سکوتی که نه نشانه‌ی آرامش، که آبستنِ طوفان بود. در هر گوشه و کنارش پچی‌پچی بود. نوکران و کنیزان از رابطه‌ی دانیار و روژان حرف می‌زدند و یکی روژان را "بی‌حیا و هرزه" می‌دانست و دیگری دانیار را "نمک‌نشناس و خائن".
روژان در اتاق کودکی‌هایش حبس بود و دانیار به اتاق مشترک شاهان و آسو رفته و روی صندلی نشسته بود. آسو با دستمالی که حالا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آناهیل

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    وقتی یه نویسنده‌ی کاربلد رمان رو می‌خونه 😉👌

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    داریم بالاخره میرسیم به همون کلبه ..

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    اخه اونجوری که دانیار یهو از اعترافات روژان ناراحت و گرفته شد بود بهش نمیخوره عاشق یکی دیگه باشه ..🫣🫣

    ۴ هفته پیش
  • میم

    3

    اگه دانیار عاشق یکی دیگست پس چرا چیزی نمیگه 🤔🙏🏻

    ۱ ماه پیش
  • مینو

    1

    من به نظرم دانیار عاشق روژانه ولی میترسه ابراز کنه،خیلی خیلی هم روژان رو دوست داره

    ۱ ماه پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    جلوتر متوجه میشیم دلیل رفتاراشو 😉🥰🙏🌹

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    1

    دقیقا ..منم حس میکنم اینجوری نباشه..

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️